اولین خرید نی نی
سلام جیگرم دیروز با مامان پروین و خاله ترانه رفته بودیم خرید برای جهیزیه ی خاله ترانه منم با اینکه دلم نمیومد بدون حضور بابایی برای شما چیزی بخرم اما نتونستم به احساسم غلبه کنم برات یه چیزایی خریدم که از دیشب همش دارم قربون صدقه ات میرم. ...
نویسنده :
غزاله
20:50
سونو غربالگری
سلام عشق مامانی من و بابایی 23 خرداد ماه رفتیم سونوگرافی دل تو دلم نبود خیلی نگران بودن با بابایی قرار گذاشتم که ساعت 6 بیاد سونو گرافی و خودم از سر کار رفتم اونجا قبل از اینکه بابایی بیاد منو صدا کردن و مجبور شدم خودم تنهایی برم وای عزیزم نمیدونی وقتی صدای قشنگ قلبتو شنیدم چه حالی شدم وقتی تو مانیتوری که روبروم بود دیدمت که دیگه نگو اشکم در اومد احساسم وصف نشدنی بود اما خوب چون شما تکون نمیخوردی و تنبل شده بودی دکتر گفت برم یه چیز شیرین بخورم که خوشبختانه این باعث شد که همون موقع بابایی برسه و بعد از اینکه با بابایی رفتیم و بابا تا تو رو دید کلی ذوق کرد و دکتر به بابایی گفت تا حالا همچین بابای با احساسی ندیده بودم خلاصه اینکه کلی قربون صدقه...
نویسنده :
غزاله
20:43
اولین سونوگرافی
سلام عشق مامانی سلام نفسم امروز با کلی استرس و دلشوره رفتم سونو گرافی . وقتی رو تخت دراز کشیدم تا دکتر کارشو انجام بده نفسمو حبس کرده بودم وقتی دکتر گفت ساک حاملگی تشکیل شده خیالم راحت شد وقتی دستگاهو زوم کرد و صداشو زیاد کرد از خوشحالی می خواستم پرواز کنم . خیلی جلوی خودمو گرفتم گریه نکنم عشق مامانی تو رو خدا مر اقب خودت باش و محکم به مامان بچسب . بی صبرانه منتظر در آغوش گرفت. مامان و بابا خیلی دوست دارن و خیلی منتظرتن آخه تو ثمره ی عشق ما هستی عزیزم ...
نویسنده :
غزاله
0:17
بدون عنوان
سلام عزیز دل مامانی سلام کنجدم ، امیدوارم که حالت خوب باشه و محکم تو دل مامان چسبیده باشی بدون مامانی حواسش به تو هست عزیزم . بابایی هم که همش به مامان میگه اینو بخور اونو نخور مامانو دعوا میکنه همش میگم بابا جان من خودم به فکر کنجدم هستم گوشش بدهکار نیست خیلی دوستت دارم نفسم ...
نویسنده :
غزاله
16:18
خط دوم عزیز اگر چه کمرنگ
یکشنبه94/01/30 یه روز فوق العاده برای من بود در کمال ناباوری و دو از انتظار بی بی چکم مثبت شد باورم نمیشد اصلا وقتی بی بی چک رو به بابایی نشون دادم قیافه اش واقعاً دیدنی بود تا عمر دارم چهرشو فراموش نمیکنم فردا صبحش قبل از اینکه برم سر کار باز یه بی بی چک دیگه گذاشتم که اونم مثبت بود البته اینم بگم که بعد از اون دو تا بی بی دیگه هم گذاشتم داشتم بال در می آوردم وقتی به مامان پروین و خاله ترانه گفتم از خوشحالی گریه کردن بعدشم به عزیز و بابایی خبر دادم اونا هم خیلی خوشحال شدن عزیز داشت بال در می آورد و زود رفته به عمو جون و زنعمو شهره هم خبر داد و مژدگانی گرفت . خلاصه اینکه همه از بودنت خوشحال شدن من و بابا جونت که دیگه نگو چهارشنبه 94/02/...
نویسنده :
غزاله
15:57






